صحبت کردن
عزیزم شما دیگه همه کلمات رو میگی و معمولا هم با بابایی شبا کلمات بازی میکنی و منتظر میمونی بابایی کلمه ها رو بگه شما هم مثل طوطی تکرار میکنی قربونت بشم ولی هنوز وقتی هول میشی یه چیزی رو میخوای فقط میگی این این این یعنی اینو میخوام
به همه بچه ها معمولا میگی آراد
به خاله مریم میگی مریم هر چی ارشادت میکنیم که مریم نه بگو خاله انگار نه انگار دوباره میگی مریم
عمه رو هم میگی عاما یعنی مرده این جور گفتنت هستم عاشق رقصیدن با عاما هستی و هر وقت عاما میاد خونمون از در نیومده هر دوتاییتون شروع میکنید و منم مسوول گذاشتن موزیک هستم
جدیدا هم اصلا علاقه نداری که مامانی شما رو بخوابه میخوای خودت لالا کنی و اگه روی پام باشی میگی مامان لالا لالا اینقدرم با غصه میگی که یعنی منو بذار خودم بخوابم کاش خودت میخوابیدی یک ساعت طول میکشه که شما هی این ور هی اون ور همه چیز رو بهم بریزی روی تخت بعد لالا میکنی
شاینا ظهرا که میام خونه خیلی با احساس مامانی رو بغل میکنی هی بوس میکنی سرت رو میذاری رو شونه ام یعنی اون موقع دنیا رو بهم میدن وقتی هم که نام نامت رو میخوری میخوام برگردم اداره گریه های سوزناکت شروع میشه و وقتی میخوام ببرمت بالا خونه مامان جونی شما پای من و میگیری و هلم میدی تو که اول من برم و شما مطمئن بشی که من هستم ولی من باید برم و هر چی با شما صحبت میکنم شما قبول نمیکنی و آخرش من تو راهرو گریه های شما رو میشنوم و با همه وجود آه میکشم که نمیتونم بغلت کنم و ببوسمت و کنارت باشم من باید برم سرکار عروسکم به خاطر همه این گریه های که در نبود من میکنی منو ببخش به خاطر همه تنهایی هات منو ببخش عروسکم قول میدم که این تنهایی هات رو جبران کنم قول میدم که نبودم رو تو بقیه ساعتها احساس نکنی ای خدا خودت بهم کمک کن


صحبت کردن
