شاینا شاینا ، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره

شاینا احمدلو

صحبت کردن

1392/7/11 9:20
نویسنده : مامانی
258 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزم شما دیگه همه کلمات رو میگی و معمولا هم با بابایی شبا کلمات بازی میکنی و منتظر میمونی بابایی کلمه ها رو بگه شما هم مثل طوطی تکرار میکنی قربونت بشم ولی هنوز وقتی هول میشی یه چیزی رو میخوای فقط میگی این این این یعنی اینو میخوام

به همه بچه ها معمولا میگی آراد

به خاله مریم میگی مریم هر چی ارشادت میکنیم که مریم نه بگو خاله انگار نه انگار دوباره میگی مریم

عمه رو هم میگی عاما یعنی مرده این جور گفتنت هستم عاشق رقصیدن با عاما هستی و هر وقت عاما میاد خونمون از در نیومده هر دوتاییتون شروع میکنید و منم مسوول گذاشتن موزیک هستم

جدیدا هم اصلا علاقه نداری که مامانی شما رو بخوابه میخوای خودت لالا کنی و اگه روی پام باشی میگی مامان لالا لالا اینقدرم با غصه میگی که یعنی منو بذار خودم بخوابم کاش خودت میخوابیدی یک ساعت طول میکشه که شما هی این ور هی اون ور همه چیز رو بهم بریزی روی تخت بعد لالا میکنی

شاینا ظهرا که میام خونه خیلی با احساس مامانی رو بغل میکنی هی بوس میکنی سرت رو میذاری رو شونه ام یعنی اون موقع دنیا رو بهم میدن وقتی هم که نام نامت رو میخوری میخوام برگردم اداره گریه های سوزناکت شروع میشه و وقتی میخوام ببرمت بالا خونه مامان جونی شما پای من و میگیری و هلم میدی تو که اول من برم و شما مطمئن بشی که من هستم ولی من باید برم و هر چی با شما صحبت میکنم شما قبول نمیکنی و آخرش من تو راهرو گریه های شما رو میشنوم و با همه وجود آه میکشم که نمیتونم بغلت کنم و ببوسمت و کنارت باشم من باید برم سرکار عروسکم به خاطر همه این گریه های که در نبود من میکنی منو ببخش به خاطر همه تنهایی هات منو ببخش عروسکم قول میدم که این تنهایی هات رو جبران کنم قول میدم که نبودم رو تو بقیه ساعتها احساس نکنی ای خدا خودت بهم کمک کن

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

✿♥✿ محمدپارسا دردونه ی مامان و بابا ✿♥✿
13 مهر 92 2:23
عزیزم چه با احساس هم مامانی هم شاینا جونی
ولی واقعا چقدر سخته که گریه میکنه و کاری هم نمیشه کرد
توکل به خدا انشالا که به زودی زود با این قضیه کنار میاد


ایشالله
سمانه
1 آبان 92 14:03
من که زیاد سخنرانیای شاینا عشقی رو گوش میدم.. خوشگل بلا.
✿♥✿ محمدپارسا دردونه ی مامان و بابا ✿♥✿
5 آبان 92 17:23
سلام عزیزم انشالا که خوب باشید میگم دلم خیلی تنگ شده برای شاینا جون یه عکس ازش بذارید دیگه البته اگه میشه و وقت داری گلم سلام برسون شاینا جون دوست دارم عزیزم روی ماهتو میبوسم
ساناز مامان رادین
6 آبان 92 16:42
عزیزم ماشالاه چه دختر نازی داری اگر دوست داشته باشی با هم تبادل لینک کنبم. ادت می کنم
✿♥✿ محمدپارسا دردونه ی مامان و بابا ✿♥✿
14 آبان 92 21:34
سلام عزیزم بازم که کم پیدایی شاینا جون چطوره خانواده خوبن انشالا از طرف من شاینا جونی رو ببوسید
بابابا بزرگ محمد پارسا
24 آبان 92 11:46
شاینا جان چرا همراه باباجون نیومدی خونه ما؟؟؟؟؟؟ ایشالله شاد و سلامت باشی و همه بجه ها عاقبت بخیر بشن ( دعای پدر بزرگانه بودا) مرسی حتما همراه آقاجون میایم پیشتون
✿♥✿ محمدپارسا دردونه ی مامان و بابا ✿♥✿
2 آذر 92 21:55
مامانیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دلمون تنگ شده برای دیدن شاینا خانوم گلمون یه مدتی هست سرمون خیلی شلوغه ایشالله میام با کلی عکس و حرفای جدید
✿♥✿ محمدپارسا دردونه ی مامان و بابا ✿♥✿
4 دی 92 22:32
کجایییییییییییییییییییید
فاطمه ي عمه ي باباي پرنسس قشم شاينا خانم
6 دی 92 21:43
مامان خانمي ما هر چي سر ميزنيم خبري از عكس و مطلب تازه نيست شما فقط متعلق به خودتون نيستين شما متعلق به همه ي مردمين ببخشید چند وقته خیلی کار داشتیم حتما الان چند تا عکس میذاریم ما هم خیلی دلمون تنگ شده واسه شما
بابا بزرگ محمد پارسا
22 دی 92 18:57
میگم انگار میخاین اونقدر صبر کنین که خود شاینا جون برا خودش مطلب و عکس بذاره آره؟؟؟؟؟؟؟ خب چند تا عکس ازش بذارین دیگه!!!!!!!!!!! ببخشید یکم سرمون این چند وقته شلوغ بود حتما بروز میشه